بخشی از گفتگو با بهاره هنرپرور دانشجوی دکترای شیمی
بخشی از گفتگو با بهاره هنرپرور دانشجوی دکترای شیمی
بهاره عاشق تابلوهای نقاشیش است و مولکول های شیمی را به عنوان بهترین دوستان زندگی اش معرفی می کند. وقتی در مانیتور کامپیوترش مشغول نمایش عکس مولکول ها می شود ناخودآگاه میخندد و می گوید هیچ چیز در دنیا نمی تواند مرا خوشحال کند و بخنداند!
بهاره یک قهرمان واقعی در عرصه زندگی است که حتی به معلولیتش هم عشق می ورزد و آن را در کسب موفقیت هایش موثر می شمارد.او به تازگی مقاله ای در مورد علم شیمی نوشته و در میان 25 کشور جهان مقام اول را کسب کرده است.
بهاره هنگام تولد به دلیل نرسیدن اکسیژن به مغزش به بیماری سی پی که نوعی آسیب دیدگی مغزی است دچار شده و به همین دلیل نیمی از مغزش که مربوط به فعالیت های فیزیکی است از کار افتاده.
بخشی از گفتگو با بهاره هنرپرور دانشجوی دکترای شیمی:
چه شد که شیمی را انتخاب کردید و نظر اطرافیان در این باره چه بود؟
از نوجوانی اتفاقات و پدیده های علمی برایم جالب بود، در دبیرستا ن وقتی با این رشته آشنا شدم آن را با روحیه خودم سازگار دیدم و به این رشته علاقمند شدم.
اکثر اطرافیان از روی دلسوزی و لطفی که داشتند اصرار می کردند سراغ این رشته نروم و بهتر است مترجمی بخوانم که نیازی به فعالیت های آزمایشگاهی نداشته باشد.غافل از اینکه وقتی عشق وجود داشته باشد عبور از هیچ مانعی مشکل نیست.
چه لذت مشترکی در همه فعالیت های شما (شیمی، نقاشی، نویسندگی) وجود دارد؟
هدف من این نیست که تابلویی را بکشم وبگویم این تابلو را من کار کردم یا به نتایج ارزنده در علم شیمی دست یافتم و به خود ببالم بلکه وقتی در این شاخه ها فعالیت می کنم بیشتر متوجه نعمت های خدا می شوم.
والدین تان چگونه با مشکل شما کنار آمدند؟
پدر و مادرم از بدو تولد مرا باور کردند و این مساله را پذیرفتند و با باوری که داشتند عزت نفس را در من پرورش دادند، پدرو وقتی 31 سال داشت پدر شد.چند وقت بعد ماردم برایم تعریف می کرد که وقتی خردسال بودم پدرم مرتب در گوشم می گفت: هیچ وقت غصه نخور...خودم برایت هم دست می شوم هم پا تو پیش برو...
....
(برگرفته از شماره ۱۳۴ دوهفته نامه موفقیت)
